شاعر

 

قهوه ای موها و

شرابی لب هایم

برای این شب نشینی کافی ست

حالا فقط مانده باد

                          بیاید

حواس روسری ام را پرت کند و

پیراهنم را به بازی بگیرد

تا تو

شعر تازه ات را

کامل کنی

 

/ 61 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مرتضی حاتمی

سلام خانم موسویان خوبید؟ اگه ممکنه شعری به انتخاب خودتان برای بخش شعر معاصر ایران (بصفحه ی ادبی ناگهان /هفته نامه ی ایلام فردا)ارسال بفرمایید. با سپاس

یوسف شیردژم

سلام بر شما ... غزل هایتان را بیشتر می پسندم با احترام با غزل جدیدی به روزم و منتظرتان...

سامیان

سلام. . . مدتی سر نمیزنم .مثل اینکه خیلی خبراست اینجا . رکورد زدی آبجی خانوم با این همه بازدید و نظر... تازه از بد وبیراه های خصوصی که ما خبر نداریم [نیشخند] ... ولی شعر جسورانه ایه. تبریک ... ... تولد یک شاعر متفاوت وجدید رو میبینم که از درون تو و شعرهای گذشتت متولد شده. برات آرزوی موفقیت می کنم. و امیدوارم در راه شکستن چار چوب هایی که نه به جبر زمان ومکان بلکه با تعارفی که با خویشتن داریم گریبانگیر ادبیات و شعر معاصر شده /موفق باشی [گل][گل][گل]

ری را جویباری

سلام دوست عزیز... با کاری قدیمی بروزم... با احترام و افتخار دعوتید به جشن واژه هایم... [گل][گل][گل]

بهار

سلام این شعرتون باعث میشه همیشه شب شعر فروغ رو در کافه لاله زار به یاد داشته باشم.... موفق و سربلند باشین

سید علیرضا رئیسی

با سلام و عرض ادب و احترام شما را دعوت میکنم تا با نظر مبارک حقیر را خوشحال بفرمائید دیدگاه شما موجب پیشرفت در کارم خواهد بود پس منتظرم نگذارید بیش از این

افسانه توکلی

عالی بود انسیه جان کار فوق العاده خواندم

معصومه

سلام خواهر پس از مدتها امروز هوس وبلاگ گردی کردم. چه خوشم آمد از این شعرت! چه تصویر زیبایی آوردی.دوست داشتم.موفق باشی و زودتر ببینمت!

ستار

سلام این شعرو خیلی دوست داشتم.این نگاه از جانب یک زن بسیار جالب است.به روزم.ایدون باشید.