هر صبح وقتی

خورشید خندان

از راه می آید خرامان

دریای من  پیراهن چین چین آبی رنگ خود را

پوشیده و باز 

با گوش ماهی های شیطان

سرگرم بازی ست

دریای من ! آیا نمی دانی

در چشم های 

این ماهی غمگین چه رازی ست؟

این ماهی تنها

اینجا

دور از تو دارد

بر ماسه های داغ ساحل

جان می سپارد...

زیبای نا آرام من! 

با موج های بی قرارت

                             او را صدا کن...


/ 24 نظر / 70 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محبوبه دلیری گل

سلام انسیه بانو تازگیها که در وب قدم میزنم پی حال و هوای روح نواز،شاعران خوش سخنی را یافتم. سروده زیبایی خواندم انسیه جان، گرم و صمیمی بود از خوانش اشعار زیبا لذت میبرم. مرا یادت می اید؟ 4 شنبه های سازمان تبلیغات؟! شاعرانگی تان برقرار ????

نازنین

سلام خواندمت به مهربانو دعوتید

حمیدرضا

خلوتی داریم و حالی با خیال خویشتن گر گذاردمان فلک حالی به حال خویشتن ما در این عالم که خود کنج ملالی بیش نیست عالمی داریم در کنج ملال خویشتن سایه‌ی دولت همه ارزانی نودولتان من سری آسوده خواهم زیر بال خویشتن بر کمال نقص و در نقص کمال خویش بین گر به نقص دیگران دیدی کمال خویشتن کاسه گو آب حرامت کن به مخموران سبیل سفره پنهان می‌کند نان حلال خویشتن شمع بزم افروز را از خویشتن سوزی چه باک او جمال جمع جوید در زوال خویشتن خاطرم از ماجرای عمر بی‌حاصل گرفت پیش بینی کو کز او پرسم مل خویشتن آسمان گو از هلال ابرو چه می‌تابی که ما رخ نتابیم از مه ابر و هلال خویشتن همچو عمرم بی وفا بگذشت ما هم سالها عمر گو برچین بساط ماه و سال خویشتن شاعران مدحت سرای شهریارانند لیک شهریار ما غزل‌خوان غزال خویشتن [گل] سلام دعوت هستید به نوشته کوتاه من به اسم سقوط با رمز ورود4030 منتظر حضورتون هستم

akbri

برای خوانش بیایید

akbri

برای خوانش بیایید