پاییزی ...

توی ملافه‌های نارنجی تختم غلت می‌زنم و به صدای آمدن صبح گوش می‌کنم. توی خواب و بیدار، هوای خانه  پر از بوی باران می‌شود؛ با انگشت اشاره و میانی پرده را کنار می‌زنم و می‌بینم یک دسته پرنده‌ی بی‌حال دارند شاخه‌های خیابانمان را به مقصد جنوب ترک می‌کنند. بعد، توی کم‌رنگی اول صبح  تقویم را می‌بینم و می‌فهمم پاییز آمده است...

پاییز، با قدم‌های خیس، به شهر رسیده است و فهمیده‌ام وقتی که تنهایم، تهران بارانی درد دارد، وقتی که تنهایم تهران بارانی بد چیزی می‌شود، وقتی که تنهایم تاکسی‌ها مسافران خیس دو نفره را به من ترجیح می‌دهند....

تهران بارانی یعنی دویدن دنبال آخرین اتوبوسی که توی خیابان پرسه می‌زند،  یعنی چرت‌های  بی‌وقت هفت بعد از‌ظهر در صندلی کنار شیشه‌ی ردیف آخر، یعنی غم تنهایی  که جا می‌گذارمش زیر  باران یعنی خاطره‌های کهنه‌ای که می‌گذارمشان زیر باران خیس بخورند و تازه بمانند....

من و تنهایی‌ام دلمان  می‌خواهد راه برویم،از تقاطع‌ها بگذریم، از خیابان‌ها، فرعی‌ها، اتوبان‌ها،حتا کوچه‌های بن بست رد شویم. من و تنهایی‌ام دلمان می‌خواهد پاییز به بلندترین و دست‌نیافتنی‌ترین شاخه‌مان برسد، دلمان می‌خواهد اول مهر از تمام دفترهای حضور و غیاب این شهر جا بمانیم و جلوی اسممان غیبت بخورد.. بعد با خیال راحت هی قدم بزنیم  و باران را؛ تهران بارانی را با چکمه‌های بی‌کیفیتی که یک دریا آب تویش جمع شده لگد‌مال کنیم...

از یادداشت های دوست خوش ذوقم :زیتا ملکی

 

/ 10 نظر / 44 بازدید
سیمزاری

سلام به مناسبت روز ملی شعر و ادب سری به وبلاگ بنده بزنید یا علی

زیتا ملکی

انسیه ی عزیزم دوست دارمت. خوشحالم کردی یه عالمه :-*

mehdi

مترسک گفت: اى گندم تو شاهد باش مرا براى ترساندن آفریدند اما من عاشق پرنده اى بودم كه از گرسنگى مرد...!!!

غلامرضا نصراللهی

سلام شاعر گرامی بار دیگر با شعر در خدمت شما هستم و شما دعوتید منتظر حضور پر مهر و نقد های ارجمندتان هستیم. موفق باشید

داود مرادی

درود خانم موسویان گرامی به روز هستم با احترام دعوتید.

سیمزاری

سلام با یک غزل مثنوی به روزم ممنون می شم نظرات خوبتونو داشته باشم

علی نخعی

سلام ودرود زیباس جان بخشی قلمت به دنیای کلمات همیشه سبزبمانی.