بی گنجشک و آواز


 
می توانیم
غروب های پاییز
قدم بزنیم
در خیابان های بی درخت و بن بست
بی گنجشک و آواز
و به نگاه های بی تفاوت
که از کنارمان می گذرند
_سرد_
لبخند بزنیم
 
می توانیم
چکه
چکه
بباریم
دلتنگی هایمان را

بر شانه های سنگی  این شهر
می توانیم در این حجم سنگین دود و
دروغ و
دیوار
ترانه نخوانیم
ستاره نچینیم
پرنده نمانیم
نمی توانیم اما
نمی توانیم


       عاشق نباشیم...

/ 33 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
یواشکی

سلام: بی نهایت زیباست... یاد تهران و کوچه هاش افتادم وقتی دست تو دست دخترم از کنار مغازه ها می گذشتیم... حس آشنایی داره... [گل][گل]

عباسعلی اسکتی

کریسمس مبارک ... تمام راه های دنیا به یک بی راهه ختم می شود ، بی راهه من منتظر عبور شماست ...

علی مظفر

سلام آنان که به خونین جگری می میرند درمیکده با در به دری می میرند از یک دو سه استکان جلوتری نروی مستان همه در بی خبری می میرند با دو استکان رباعی منتظر قدوم شما خواهیم بود درود و بدرود

قزللو

درود بر انسیه گرامی از لطفت ممن.ن شعرت قشنگ و دلنشین است.زبان روان و ساده ای دارد.فرم خوبی دارد و واج آرایی "د" در دیوار و دروغ و دود. زیباست. بسیار لذت بردم. نمی توانیم عاشق نباشیم. به دیدن شعرهایم بیا.

حاشيه نشين

[گل] شعراتونو خيلي دوست دارم[گل] با تمام وجود حسشون مي كنم هميشه عاشق باشيد هميشه شاعر[گل] راستي ! سلامممم[خجالت]

مریم زنگنه

میدونستی چقدر شعر هاتو دوست دارم.به نظرم خیلی با حس و حال من جور در میاد.[گل]

حسین

شعر هاتون زیبا و پر از احساس بود . مرسی و موفق باشی

آنديا

اين شعر ها مانند پرنده اي زيبا در قلب من پرواز مي كنند