امروز مي خواهم غزلي را كه سال گذشته در چنين روزهايي سروده ام ٬بنويسم.غزلي در حال وهواي زيارت خانه ي دوست...

<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

 كبو ترانه                    

 

  

پر است خلوتم از ياد عاشقانه ي او

           

گرفته  باز  دل  كوچكم بهانه ي او

 

مسافران  همه  رفتند و باز جا ماندم

          

كدام جاده مرا مي برد به خانه ي او ؟

 

در اشتياق زيارت به خواب مي بينم

        

  كبوترانه  نشستم  بر  آستانه  او

 

من و  دو بال شكسته من ودو دست نياز                              

چگونه  پر  بكشم  سمت  آشيانه ي او ؟

 

غروب  ابري  پاييز  مي چكد  در  من

          

پرم ز هق هق باران كجاست شانه ي او؟


 

         

/ 43 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مينا

خانم موسويان سلام خوشحالم كه شعرهاي شما را خواندم ولذت بردم .يه من هم سري بزنيد .مرسي

ساراوسوده

پرام زهق هق باران کجاست شانه ی او؟درود برشما واقعا استفاده کردیم به کلبه ی درویشی ماهم سری بزنید....یاحق

باغبان

سلام. از محبت شما سپاسگزارم. مدتی است گرفتاری‌ها مرا شرمنده‌ی دوستانی کرده است که مهربانانه به شعله‌های شناور سر می‌زنند. خواهشمندم سلام مرا به آرش عزيز همچنین به دوست گرانقدرم شاعر نجيب جنوب جناب عمرانی برسانيد.

احمدرضا قديريان

سلامي دوباره. از اين كه كنگره شعر كوير را مورد عنايت قرار داده‌ايد ممنونم. درباره موضوعي كه گفته‌ايد نمي‌دانم نظر برگزاركنندگان اصلي يعني مسئولان اداره كل ارشاد اسلامي استان يزد و داوران اين كنگره بر چه باشد اما صميمانه آرزومندم فرصتي باشد كه شما را در اين كنگره زيارت كنم. از لطفتان متشكرم. به آرش شفاعي عزيز هم سلام برسانيد. خدانگهدار. به اميد ديدار.

سعید

سلام دوست عزیزم/ممنون که اومدی ببخشید که عجله دارم/سر فرصت بیشتر حرف میزنم /فقط خواهش میکنم نقدهاتو برام میل بزن/خیلی لازمشون دارم/منتظرم/بازم میام/

مينا

سلام . ممنون که به من سر زديد.

مجتبی

سلام انسيه ابديتم ومنتظرت بای

محسن فیروزی

اينجا ميان دلم هیچکس پر نمی زند . اينجا به خانه ی دردم در نمی زند. من را نگاه کن شايد که مرده ام. آخر که مرده دم از در نميزند . صحن دلم شده خالی ای رفیق. مثل تو کوچه های ابری پرنده پر نمی زند. من ماندمو هزار فکر و خیال اینجا میان خلوت خودبر جای مانده ام ای کاروان زمانه درنگ کن اینجا کسی چو من ز قافله باز مانده ام. نه نه دیگر تمام شد آمدم به خود . ای وای باز من ز سرویس مدرسه جای ماند ه ام. صبح دوشنبه ۱۴/۱۰/۷۸ ساعت 7:15

محسن فیروزی

اينجا ميان دلم هیچکس پر نمی زند . اينجا به خانه ی دردم در نمی زند. من را نگاه کن شايد که مرده ام. آخر که مرده دم از در نميزند . صحن دلم شده خالی ای رفیق. مثل تو کوچه های ابری پرنده پر نمی زند. من ماندمو هزار فکر و خیال اینجا میان خلوت خودبر جای مانده ام ای کاروان زمانه درنگ کن اینجا کسی چو من ز قافله باز مانده ام. نه نه دیگر تمام شد آمدم به خود . ای وای باز من ز سرویس مدرسه جای ماند ه ام. صبح دوشنبه ۱۴/۱۰/۷۸ ساعت 7:15