ازبيكرانه ها

سرنوشت شاعر روییدن و رو به نور بالا رفتن است...

شاعر
نویسنده : انسیه موسویان - ساعت ۱٠:٤٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٢۸
 

هر شب

با آوازی نو به خانه می آید

و شعری تازه در سبد می گذارد

کلماتش را

می آمیزم به عطر بوسه و ریحان

ودر آغوش صدایش

آرام می گیرم

شبیه پروانه ای

در پناه گلبرگی !

 

 


 
 
آزار روانی
نویسنده : انسیه موسویان - ساعت ٩:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۱٧
 

بی هنران هنرمند را نتوانند که ببینند همچنان که سگان بازاری ، سگ صید را مشغله بر آرند و پیش آمدن نیارند.یعنی چون سفله به هنر با کسی برنیاید، به خبثش در پوستین افتد !

کند هر آینه غیبت حسود کوته دست

که در مقابله گنگش بود زبان مقال

سعدی -گلستان

فردی که دچار انحراف « آزار روانی » است همیشه روان آزار است.برای این افراد غیر ممکن است که از روان آزاری چشم پوشی کنند.این افراد نمی توانند بدون خرد کردن دیگری «وجود» داشته باشند.آنها باید دیگران را خوار و خفیف کنند تا خود دارای ارزش و احترام  شوند و حتی به این وسیله  کسب قدرت کنند.زیرا اینان تشنه ی تصدیق و تحسین هستند.آنها نه همدردی را می فهمند و نه احترام و رعایت دیگران را.زیرا برای آنان رابطه اهمیتی ندارد.مگر نه این که احترام و رعایت دیگری ، مستلزم این است که او را موجودی انسانی بشناسیم و ناراحتی و رنجی را که بر او تحمیل می شود درک کنیم؟! و چه خوب فرموده استاد سخن سعدی در حکایت بالا.کلام او کاملا گویا و روشن و بی نیاز از هر توضیحی است.

قصد نداشته ام - و تا به حال هم این گونه نبوده _ که در این وبلاگ چیزی جز شعر و آنچه به شعر و شعور و آگاهی مرتبط است بنویسم.اما دوست بزرگواری که گمان می کنم  دچار همین انحراف «آزار روانی» است در پست قبلی ام ، با نام مستعار ، دو کامنت توهین آمیز درباره ی دو دوست نوشته بود.گرچه همیشه به این گونه رفتارها -حداقل درمورد خودم - بی تفاوت بوده ام اما این بار چون حریم خصوصی دوستانم مطرح بود لازم دیدم چند خطی بنویسم.این هم از معایب دنیای مجازی است  که گاه ، مأمن و پناهگاهی می شود برای عقده گشایی های روانی برخی افراد.

امیدوارم فرد مورد نظر با این تخلیه ی هیجانی و عصبی  ، قدری به آرامش رسیده باشد.برای او هدایت ، شعور  و انصاف آرزو  می کنم.

وفا و عهد نکو باشد ار بیاموزی

وگرنه هرکه تو بینی ، ستمگری داند !

حافظ


 
 
مرثیه برای درختی که به پهلو افتاده است
نویسنده : انسیه موسویان - ساعت ٧:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۱٤
 

مرگ تلخ است و مرگ شاعر تلخ تر....

 با اندوه و تاسف بسیار ، رضا بروسان و همسرش الهام اسلامی دو شاعر توانمند همشهری ام ،صبح امروز که مصادف بود با تاسوعای حسینی در اثر یک سانحه ی رانندگی جان باختند.

متن کامل خبر را در ایسنا ( لینک پایان صفحه)  بخوانید:

برای آن دو عزیز  از درگاه خدا آرامش و رحمت آرزو می کنم و چند شعر از سروده هایشان را می نویسم.

مرگ آگاهی موجود در این سروده ها شگفت آور است:

بگو چکار کنم؟

با فلفلی که طعم فراق می دهد

با دردی که فصل را نمی شناسد

 با خونی که بند نمی آید

 بگو چه کار کنم؟

وقتی شادی به دُم بادکنکی بند است

و غم چون سنگی

 مرا در سراشیب یک دره دنبال می کند

 دلم شاخه ی شاتوتی

 که باد

خونش را به در و دیوار پاشیده است

***

چه طور می شود قلبی را پنهان کرد

که این همه عاشق است

خبر مرگت را که آوردند

تو نبودی

هر بادی که می گذشت

پرده ی دلم را تکان می داد

تو مرده ای

و من هنوز

نگران چین پیشانی ات هستم

***

 

تو نمی میری 

 همچون پرچمی که سربازان بسیاری

 در آن شلیک کرده باشند

 هر شب به هنگام باد

ماه را از خود عبور می دهی

در تو سر گوزنی را دیدم

که هنوز

شاخ هایش به سمت کوهستان

کج بود

چشمه ای

که پرندگان زیادی را شیر می داد

چه طور می تواند مرگ

از تو

تنها گودالی را پر کند؟

****

 

رضا بروسان- از کتاب  مرثیه برای درختی که به پهلو افتاده است

****

از ارتفاع نمی ترسم

آفتاب صورتم را نمی سوزاند

سرطان مرا نمی کشد

من مرده ام

و دیگر هیچ چیز در من کارگر نیست

****

 

نمی خواهم پارچه ی ابریشمی باشم

اشرافی و غمگین

می خواهم کتان باشم

بر اندام زنی تنومند

که لب هایش 

وقت بوسیدن ضربه می زنند

و نگاهش

وقت دیدن احاطه می کند

تمامی این روزها دلگیرند 

من جغد پیری هستم

که شیشه ای نیافته ام برای تاریکی

می ترسم رویایم به شاخه ها گیر کند

 می ترسم بیدار شوم و ببینم

 زنی هستم در ایران

 افسردگی ام طبیعی است

 اما کاری کن رضا جان پاییز تمام شود

 نمی دانم اگر مرگ بیاید

 اول گلویم را می فشارد

 یا دلم را

 آن روز کجای خانه نشسته بودم

 که می توانستم آن همه شعر بگویم  ؟

 کدام لامپ روشن بود ؟

 می خواهم آن قدر شعر بگویم

 که اگر فردا مُردم

 نتوانی انکارم کنی

 می خواهم شعرم چون شایعه ای در شهر بپیچد

 و زنان

 هربار چیزی به آن اضافه کنند

 امشب تمام نمی شود

 امشب باید یکی از ما شعر بگوید

 یکی گریه کند

 در دلم جایی برای پنهان شدن نیست

 من همه ی زاویه ها را فرسوده ام

 دیگر وقت آن است که مرگ بیاید

 و شاخ هایش را در دلم فرو کند

 

 ***

  از کتاب "دنیا چشم از ما بر نمی دارد-الهام اسلامی"

 

 http://khabarfarsi.com/ext/1633270(ایسنا)

 


 
 
«حضور»
نویسنده : انسیه موسویان - ساعت ۱:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۸/۱٥
 

 

با منیّ و بی منی

مثل آفتاب نیمه های دی

از پس حریر ابر

هستی و همیشه نیستی

مثل عطر گل میان دفترم

مثل برق چشمک ستاره

                             در شبی چنین سیاه

من ولی همیشه قانعم

شکر می کنم

دلخوشم به این حضور گاه گاه ...

 

 

 


 
 
دیوانگی
نویسنده : انسیه موسویان - ساعت ۸:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٢۸
 

 

«دیوانگی»

 

از تو دلگیرند

پرنده های بی آشیانه

درختان بی برگ

پنجره های ناآرام...

دیوانگی های تو را

تنها

گیسوان من دوست می دارند

باد وحشی!

(از مجموعه زیر چاپ "بی تویی" )


 
 
من همینم
نویسنده : انسیه موسویان - ساعت ۱٢:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٢٧
 

 

«من همینم»

گاهی از پرنده ها رهاترم

آسمون محو پر و بال منه

می تونه نگاه گرم و عاشقم

قفل این پنجره ها رو بشکنه

 

گاهی تاریک تر از بغض شبم

گاهی بارونی تر از ابر سیاه

تو خودم کز می کنم سنگین و سرد

مثل یک برکه بدون عکس ماه

 

اگه مثل گل لطیف و نازکی

اگه سنگی اگه حتی آهنی،

وقتی توفانی و تند و وحشی ام

سر راه من نیا که می شکنی

 

من همینم گاهی خارم گاهی گل

گاهی پیدا، گاهی بی نام و نشون

اگه می تونی تحملم کنی

عشق خوب من! کنار من بمون

 

 (3) عکس های بسیار زیبا از طبیعت سری - Wwww.TakPix.Com


 
 
 
نویسنده : انسیه موسویان - ساعت ۸:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۱۸
 

 

 

هرکس ، حتی از دست رفته ترین انسان ، در روح و جانش، کلبه ای و در

 ورودی آن زنگوله ای دارد...گاه باد زنگوله را تکان می دهد...

کریستین بوبن


 
 
حسرت
نویسنده : انسیه موسویان - ساعت ۸:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٢۸
 

تو با من و بی منی ...تو نزدیکی و دور

من سایه ی مه گرفته ، تو چشمه ی نور

بیهوده  به دنبال تو بودم یک عمر

تو ماهی قرمزی و من حسرت تور !

 

برای تهیه کتاب " گوش ماهی لب ریز " در تهران ،می توانید به نشانی های زیر مراجعه کنید:

  مرکز پخش:دفتر انتشارات فصل پنجم تلفن: 66909847 -09121591891
 
 کتاب فروشی دفتر شعر جوان:میدان انقلاب-رو به روی دانشگاه تهران-پاساژ فروزنده-

طبقه منهای 2  واحد 112   

  
کتاب فروشی انجمن شاعران ایران: میدان انقلاب- رو به روی دانشگاه تهران -پاساژ

فروزنده-طبقه منهای یک  واحد  212 - تلفن:66970131 -   

 


 
 
گوش ماهی لب ریز از امروز در نمایشگاه کتاب
نویسنده : انسیه موسویان - ساعت ٩:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٢۱
 

 

 

گوش گوش ماهی لب ریز از امروز در نمایشگاه کتاب

سروده:انسیه موسویان

 (طراحی و گرافیک:بهنام زهری سامیان)

غرفه ی انتشارات فصل پنجم :

سالن ناشران عمومی-راهرو ٢٠-غرفه ی ٢۴

 

 


 
 
گوش ماهی لب ریز
نویسنده : انسیه موسویان - ساعت ۱٠:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱٢
 
گوش ماهی لب‌ریز" به زودی منتشر می‌شود

مجموعه شعر انسیه موسویان با نام "گوش ماهی لب‌ریز" این روزها در انتشارات

فصل پنجم در دست انتشار است و شاعر امیدوار است کتابش در نمایشگاه امسال

 عرضه شود.

انسیه موسویان در گفتگو با خبرنگار مهر درباره مجموعه شعر جدیدش اینگونه

گفت: "گوش ماهی لب‌ریز" عنوان دومین مجموعه شعرم است که انتشارات فصل

پنجم آن را منتشر می‌کند و ممکن است به نمایشگاه کتاب هم برسد.

وی ادامه داد: این کتاب شامل دو دفتر با نام‌های "خودنویس سبز کم طاقت" و

"دوره‌گرد غریبی است پاییز" است که دفتر نخست به شعرهای نیمایی و دفتر دوم به

 شعرهای سپید اختصاص یافته است.

شاعر " شب، ستاره و گیسو" با اشاره به اینکه کتاب زیرچاپش مصور است توضیح داد:

 این کتاب به ازای هر شعر تصویرهایی رنگی نیز دارد که توسط بهنام زهری سامیان

 طراحی و اجرا شده است.

به گفته وی دغدغه‌های شخصی، مادرانه و دلتنگی‌ها از جمله موضوعاتی است که

در این شعرها به چشم می‌خورد.

موسویان در پایان اشاره کرد: "گوش ماهی لب‌ریز" 47 شعر دارد که در فاصله سه

سال اخیر سروده شده‌اند و اکثر آنها کارهای کوتاهی هستند.

از این شاعر پیش از این کتاب " شب، ستاره و گیسو" توسط انتشارات سوره مهر

 منتشر شده است که شامل اشعار کلاسیک و غزلیات  است.

غرفه ی انتشارات فصل پنجم در نمایشگاه کتاب:

سالن ناشران عمومی-راهرو ٢٠-غرفه ی ٢۴


 

لینک خبر در خبرگزاری مهر:

http://www.mehrnews.com/fa/newsdetail.aspx?NewsID=1291636


 
 
← صفحه بعد