این چای سرد از دهان افتاده ی کمرنگ
این دفتر دلتنگ....
سرگیجه ی ساعت
این خود نویس سبز کم طاقت...
سر می رود از واژه ها اندوه پنهانم
تو نیستی؛
من شعرهایم را برای باد می خوانم....

نظرات ()

«غبطه»
قصیدهای
پر موج و خوش آهنگ
با ردیف پریشان .
غبطه میخورم به باد
پیچیده در موهایت
«طرح»
«ماه» میشوی
ابرها را که از صورتت کنار بزنی
خورشید من!
«ابر»
این شعرهای خیس را
بر من مگیر.
ابری که در گلویم بود
شاعر شده است!
نظرات ()
می توانیم
غروب های پاییز
قدم بزنیم
در خیابان های بی درخت و بن بست
بی گنجشک و آواز
و به نگاه های بی تفاوت
که از کنارمان می گذرند
_سرد_
لبخند بزنیم
می توانیم
چکه
چکه
بباریم
دلتنگی هایمان را
بر شانه های سنگی این شهر
می توانیم در این حجم سنگین دود و
دروغ و
دیوار
ترانه نخوانیم
ستاره نچینیم
پرنده نمانیم
نمی توانیم اما
نمی توانیم
عاشق نباشیم...

نظرات ()|
آثار شایسته تقدیر و برگزیدگان ششمین دوره جشنواره نقد کتاب بعدازظهر روزسه شنبه 26 آبان ماه در سرای اهل قلم معرفی شدند.
|
نظرات ()این غزل را برای تولدم در اول مرداد سروده بودم آن موقع به دلایلی نا تمام ماند.حالا که کاملش کردم اینجا می نویسم با بیش از دو ماه تاخیر و تقدیم می کنم به خودم!
یک خط به روی پیشانی خطی کنار ابرویم
در هرم داغ تابستان برفی نشسته بر مویم
این برف و هرم تابستان؟!من آن درخت سر سبزم
حتی شکوفه باران است در برف دست و بازویم
دور از هجوم پاییزم با بادها گلاویزم
آرام و سر به زیر اما پیوسته در تکاپویم
دارایی ام در این دنیا یک دست مهربان تنها
دستی که سایبانم شد گل زد شبی به گیسویم
یک آشیانه یک بوسه قلبی که می تپد از شوق
این سهم کوچکم از عشق طفلی که خفته پهلویم
ای جاده های دورادور! من پابه پایتان پر شور
تنها نمی روم آری او می کشد به هر سویم
جز عشق او که جاوید است جز مهر او که پا بر جاست
چیزی دگر نمی خواهم چیزی دگر نمی جویم!

نظرات ()تو مانند پری های خیالی
کنار چشمه های نقره ای رنگ
و یا مثل سرودی عاشقانه
که می خوانند با آواز دلتنگ
تو مثل قصه های کودکانه
زلال و ساده اما سخت شیرین
شبیه لای لای وقت خوابی
زمانی شاد گاهی تلخ و غمگین
تو را حس کرده ام در عطر شب بو
تو را خواندم شبی در چشم مهتاب
تو آن رویای شیرینی که هر شب
به نرمی می وزد بر مخمل خواب
بخوان از گیسوان زرد خورشید
بگو از اسب جادوی پریزاد
بیا تا آخر این قصه باشد
شبیه قصه های کودکی شاد

نظرات ()ببینید این مطلب که صدها سال پیش نوشته شده است چه قدر امروزی است و با بحث
ها و نظریه های ادبی امروز مثل تاویل متن و یا هرمونتیک و ...چه قدر نزدیکی
و شباهت دارد.
.راستی که عرفا و بزرگان ما چه قدر از زمان خود فراتر بوده اند!
حقیقت شعر
جوانمردا!
این شعرها را چون آینه دان!
آخر دانی که آینه را صورتی نیست در خود
اما هر که نگه کند صورت خود تواند دیدن.
هم چنین می دان که شعر را در خود هیچ معنایی نیست!
اما هر کسی از او آن تواند دیدن که نقد روزگار و کمال کار اوست.
و اگر گویی شعر را معنی آن است که قایلش(شاعرش)خواست دیگران
معنی دیگر وضع می کنند از خود, این هم چنان است که می گوید:
صورت آینه ,صورت صیقلی است که اول آن صورت نموده!
واین معنی را تحقیق و غموضی هست که اگر در شرح آن آویزم از
مقصود ها باز مانم.
شهید عین القضات همدانی

نظرات ()بهار آمد و سر زد به آشیانه ی من
شکوفه کرد غزل های عاشقانه ی من
نسیم آمد و یک شاخه گل به مویم زد
از آب و آینه سرشار شد ترانه ی من
گذشت تلخی شبهای سخت و بی خورشید
رسید روشنی دل، چراغ خانه ی من
زلال روشن آوازهای او جان داد
به بی قراری احساس کودکانه ی من
بخوان ترانه قناری که بعد آمدنش
بهار آمد و گل داد یاس خانه ی من

نظرات ()|
فراخوان
اداره کل امور بانوان شهرداری تهران دومین کنگرهی شعر زنان تهران را برگزار میکند : این کنگره فرصتی است تازه برای تماشای دوبارهی شعر زنان و مرور کارنامهی 30 سالهی این شعر از همهی زنان شاعر تهران دعوت میشود آثار خود را حد اکثر تا 22 بهمن ماه 87 در همهی قالبهای شعری به صندوق پستی196- 15655 یا پست الکترونیک zananpoem@yahoo.com ارسال فرمایند با ارسال حد اقل سه اثر از بهترین سرودههای خود در برگزاری این کنگره با ما همراه باشید ستاد کنگره به سی شاعربرگزیده جوایزی به شرح زیر اهدا خواهد کرد : ده برگزیدهی اول : یک سکه تمام بهار آزادی ده برگزیدهی دوم : نیم سکه بهار آزادی ده برگزیدهی سوم : ربع سکه بهار آزادی برای کسب اطلاعات بیشتر با شماره تلفنهای 88410848 و88403759 دبیرخانهی کنگرهی شعر زنان تماس حاصل نمایند.
|
نظرات ()_زیبای خفته بیدار نمی شود چرا؟
اندازه ی پایش نیست
کفش بلور سیندرلا
آنجا را ببین!
با آن شنل سیاهش
با ان دندانهای تیزش
گرگ بدجنس را خورد
شنل قرمزی!
دم در آورده اند
فرشته های مهربان!
اینجا چه خبر است مامان؟!
....
_هیچ
همه جا آرام است
دارم پاشویه ات می کنم دخترم!

نظرات ()